تبليغاتX
دست نوشته های من

به قد و چهره هر آن کس که شاه خوبان شد جهان بگیرد اگر دادگستری داند

نه هر که چهره برافروخت دلبری داند       نه هر که آینه سازد سکندری داند
نه هر که طرف کله کج نهاد و تند نشست       کلاه داری و آیین سروری داند
تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن       که دوست خود روش بنده پروری داند
غلام همت آن رند عافیت سوزم       که در گداصفتی کیمیاگری داند
وفا و عهد نکو باشد ار بیاموزی       وگرنه هر که تو بینی ستمگری داند
بباختم دل دیوانه و ندانستم       که آدمی بچه‌ای شیوه پری داند
هزار نکته باریکتر ز مو این جاست       نه هر که سر بتراشد قلندری داند
مدار نقطه بینش ز خال توست مرا       که قدر گوهر یک دانه جوهری داند
به قد و چهره هر آن کس که شاه خوبان شد       جهان بگیرد اگر دادگستری داند
ز شعر دلکش حافظ کسی بود آگاه       که لطف طبع و سخن گفتن دری داند
!! نوشته شده توسط حميد رضا دودانگه | 5:25 بعد از ظهر | جمعه بیست و یکم فروردین 1388 •

نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد عالم پیر دگرباره جوان خواهد شد

پیشاپیش سال نو رو به همه دوستان تبریک می گم و سالی خوش و پر از سربلندی را برای شما و کشور عزیزمان ایران ارزو می کنم. 
ادامه مطلب
!! نوشته شده توسط حميد رضا دودانگه | 4:57 قبل از ظهر | شنبه بیست و چهارم اسفند 1387 •

فقط از فهميدن تو مي ترسند

اگر مثل گاو گنده باشي،ميدوشنت

اگر مثل خر قوي باشي،بارت مي كنند

اگر مثل اسب دونده باشي،سوارت مي شوند....

فقط از فهميدن تو مي ترسند....

 دکتر شریعتی

 

  

 

!! نوشته شده توسط حميد رضا دودانگه | 7:37 قبل از ظهر | شنبه سوم اسفند 1387 •

خوش آمد گل وز آن خوشتر نباشد

 

سید محمد خاتمی  در کنفرانس مطبوعاتی افتتاح سایت مجمع روحانیون مبارز کاندیداتوری خود را رسما اعلام کرد:
احیانا گفته شده من دچار تردید بوده‌ام، من اعلام می‌كنم هیچ‌گاه تردیدی نداشته‌ام، گرچه تدبیر خاصی برای حضور در صحنه‌ انتخابات و اینكه چه كسی و به چه صورتی شركت كند، داشتم
كوشیدم و می‌كوشم با قدرت و قوت و امید به آینده در عرصه باشم و فضای نقد و گفت‌وگو با حضور تشكل‌ها را فراهم، هم‌چنین در جهت تحقق آرمان‌های ملت تلاش كنم
ما دل‌بسته این كشوریم، اعتلای روزافزون ملت را می‌خواهیم و حاكمیت ملت را بر سرنوشت خود كه انتخابات مهم‌ترین راه و نماد آن است و مگر می‌شود بی‌تفاوت بود؟ مگر می‌توان نسبت به حضور خود در این عرصه تردید داشت؟
شاید تدبیر به مطلوب نرسید و مصداق "العبد یدبر والله یغیر" شد، كه مثال این است كه بنده خدا تدبیر می‌كند، اما تقدیر چیز دیگری است

 


ادامه مطلب
!! نوشته شده توسط حميد رضا دودانگه | 6:47 بعد از ظهر | یکشنبه بیستم بهمن 1387 •

لحظه ورود امام خمینی (ره) به ایران

 

فیلم لحظه ورود امام خمینی  (ره) به ایران را از اینجا ببینید .

!! نوشته شده توسط حميد رضا دودانگه | 3:35 قبل از ظهر | یکشنبه سیزدهم بهمن 1387 •

خاتمی می آید !!

 

 حضور سید محمد خاتمی در انتخابات قطعی شده است .علی رغم اینکه خبر گزاری های مختلف من جمله فارس  و سایتهایی مثل کلمه و نوروز از عدم حضور خاتمی در انتخابات گفته بودند؛ ولی امروز غروب، آقای خاتمی در دیدار با جمعی از مردم قم گفته است که اگرچه من علاقمند به حضور مهندس موسوی بوده  و هستم ولی متاسفانه ایشان تصمیمی برای حضور در انتخابات ندارند. لذا من بیش از این منتظر گذاشتن مردم را جایز نمی دانم و به دعوت مردم پاسخ مثبت خواهم داد. ( نقل به مضمون ) .

 

 

 

 


ادامه مطلب
!! نوشته شده توسط حميد رضا دودانگه | 9:50 بعد از ظهر | شنبه دوازدهم بهمن 1387 •

مسئولیت اجتماعی

گفته می شود به دستور «میرزاتقی‌خان امیركبیر» مقداری واكسن آبله از اروپا به ایران وارد شد  تا  بیماری آبله کودکان تحت کنترل قرار گیرد. چندی بعد به امیر کبیر  خبردادند كودكی به‌خاطر غفلت پدرش كه حاضر نشده بود   به فرزندش  واكسن تزریق شود، آبله گرفته و مرده است.
امیركبیر وقتی این خبر را شنید به شدت ناراحت شد.
به او گفتند: «شما در این‌باره تقصیری ندارید و این قصور به علت جهل آن پدر بوده است.»
امیركبیر در جواب گفت: «آخر من مسوول جهل آن پدر هم هستم.»
******
مسوولیت اجتماعی یا Social Responsibility كه در سا‌ل‌های اخیر به شدت مورد توجه قرار گرفته را  مي توان التزام به پاسخ گويي يا مسووليت صاحبان قدرت درخصوص اعمالشان تعريف كرد. صاحبان قدرت به افرادي چون صاحب منصبان دولتي، شركت هاي خصوصي، نهادهاي مالي بين المللي و سازمان هاي اجتماعي مدني گفته مي شود. مسووليت فعالان حكومتي و اجتماعی  نسبت به شهروندان بويژه نسبت به قشر مستمند نتيجه يك پيمان اجتماعي مجازي بين شهروندان و نمايندگان و عاملان منتخبشان در یک نظام  مردم سالار است. از اصول بنيادين مردم سالاري اين است كه شهروندان حق مطالبه پاسخگويي دارند و فعالان دولتي ملزم  به پاسخگو بودن  هستند.
          «آندره كارنگی» (A.Carnegie) پایه‌گذار صنعت فولاد در  آمریکا در سال 1899 كتابی با نام «انجیل ثروت» منتشر كرد و در آن موضوع مسوولیت اجتماعی سازمان را مطرح كرد.
نظر وی بر دو اصل استوار بود:
1-     اصل خیرخواهی
2-     اصل قیمومیت
براساس اصل خیرخواهی كارنگی، افراد خوش اقبال‌تر در جامعه باید افراد كم‌اقبال‌تر نظیر بیكاران، عقب‌افتادگان، بیماران و كهنسالان را یاری كنند.
و براساس اصل قیمومیت، صاحبان كسب و كار و تجارت باید خود را مسوول مراقبت از افراد و رفاه آنان بدانند.
       امروزه حتی توجه به  "مسئولیت اجتماعی " در تدوین ماموریت سازمان های  انتفاعی نیز گنجانده می شود . امروزه در سراسر دنیا شركت‌ها و سازمان‌های فراوانی با این روش به یاری جامعه پرداخته و در برابر آن خود را «خوش آوازه» كرده‌اند.خوش نامی كه خود از ابزارهای ترویجی و تبلیغی «Promotion» در كسب‌وكار امروز است با توجه درست به مسوولیت اجتماعی سازمان برای جامعه آشكار می‌شود و چه بسیار مشتریانی كه به‌واسطه این خوشنامی به سوی سازمان ما می‌آیند و در گروه مشتریان وفادار ما قرار می‌گیرند.
 
!! نوشته شده توسط حميد رضا دودانگه | 6:56 قبل از ظهر | پنجشنبه سوم بهمن 1387 •

هولوكاست غزه

 

 امشب  كه داشتم  به اخبار سايتها نگاه مي كردم ، تيتر اول اكثر سايت هاي داخلي و خارجي در مورد غزه بود  . تصادفي  به   وبلاگ یکی از ساکنین غزه برخورد كردم ،مطالب داخل وب را  كه مي خواندم   اضطراب و التماس از آن هويدا  بود . سري به عکسهای غزه زدم ،  بسيا رتكان دهنده بود. فكر وضعيتي كه مردم بويژه كودكان در آن گرفتارند واقعا تلخ و غير قابل تحمل است . گاهي اوقات از انسان ناميدن خودم شرمم مي گيرد . اينهمه جنگ، جنايت ،دروغ ، فريب  ... بسيار شرم  آور است .  

      10 يا 11 ساله كه بودم در كتابي به نام باغ وحش كه نويسنده درنقش خبرنگار با حيوانان مصاحبه مي كرد و از پدر بزرگم به من ارث  رسيده بود ،مصاحبه با گرگ را مي خواندم .  گرگ در جواب خبر نگار كه  او را درنده خطاب كرده بود مي گفت :(( اين تهمتي بيش به مانيست . ما گرگها هيچ موقع به هم حمله نمي كنيم . اگر هم به حيوانات يا انسانها حمله مي كنيم به دليل  رفع گرسنگي است . اما شما انسانها كه به ما درنده مي گوييد از ما درنده تر هستيد . شما به هيچ دليلي به جان هم جنس هاي خود مي افتيد . اين كشتار هايي كه شما انسانها نسبت به هم داشتيد از تمام گرگها و ساير حيوانات وحشي در طول تاريخ سر نزده است .))

شهريار در شعر حيدر بابا اين حس رو چقدر خوب گفته:

ایندی بشر آژ قورد کیمی اودوخوب                  اکنون بشر مانند گرگ گرسنه‌ است

چومبولنتی گوز قیجیردوب،دورخوب                 گوشه‌ای کز کرده و چشم بسته وکمین کرده است

باخیللار کی گورسون‌لر کیم سینی خوب       نگاه می‌کنند که چه کسی ضعیف شده است

توکولسون‌لر اونو]ن[ لشین ییرتسینلار           تا بر سرش بریزند و لاشه‌اش را پاره کنند

هره بیر دیش انسه‌سیندن قیرتسینلار             هر کدام یک گاز از قفایش بگیرند

                                           *********                                                  
گؤز ياشينا باخان اولْسا، قان آخماز                اگر به چشمان اشكبار كودكان نگاه مي كردند خوني ريخته
                                                              نمي  شد
انسان اوْلان بئلينه تاخماز                             انسان كه قمه و غدّاره نمي‌بندد

 آمما حئييف کوْر توتدوغون بوراخماز                 اما حيف كور چيزي را كه گرفت رها نمي‌كند

بهشتيميز جهنمّ اولْماقدادير !                          بهشت ما رنگ جهنم گرفته

 ذى حجّه ميز محرمّ اولْماقدادير                       و ذيحجه مان هواي محرم

      

!! نوشته شده توسط حميد رضا دودانگه | 2:20 قبل از ظهر | دوشنبه نهم دی 1387 •

ازدواج با دختر بیل گیتس !!!!

پدر : دوست دارم با دختری به انتخاب من ازدواج کنی  

پسر: نه! من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم

پدر: اما دختر مورد نظر من، دختر «بیل گیتس» است

پسر: آهان اگر اینطوریه، قبول است

پدر به نزد بیل گیتس می رود و می گوید :   برای دخترت شوهری سراغ دارم .

بیل گیتس: اما برای دختر من هنوز خیلی زود است که ازدواج کند.

پدر: اما این مرد جوان، قائم مقام «مدیرعامل بانک جهانی» است .

بیل گیتس: اوه، که اینطور! در این صورت قبول است .

  بالاخره پدر به دیدار مدیرعامل بانک جهانی می رود.

پدر: مرد جوانی برای سمت قائم مقام مدیرعامل سراغ دارم .

مدیرعامل: اما من به اندازه کافی معاون دارم .

پدر: اما این مرد جوان داماد «بیل گیتس» است .

مدیرعامل: اوه، اگر اینطور است، باشد .

و معامله به این ترتیب انجام می شود .

افرادی هستند که با هیچ به خیلی چیزها می رسند . افرادی بوده و هستند  که از نظر ما هیچ شایستگی ندارند ولی با کمک چاشنی خالی بندی و بزرگ نمایی به خیلی جاها رسیدند . خوب اگرچه این روش پیش ما پسندیده نیست ولی می شود یه درس مثبت از این داستان گرفت که  اگر چیزی نداشته باشید باز هم می توانید چیزهایی بدست آورید فقط  باید روشش را بلد باشید.

!! نوشته شده توسط حميد رضا دودانگه | 5:28 بعد از ظهر | جمعه ششم دی 1387 •

برآی ای صبح مشتاقان ، اگر هنگام روز آمد ----- که بگرفت این شبِ یلدا ملال از ماه و پروینم

 

برآی ای صبح مشتاقان ، اگر هنگام روز آمد    که بگرفت این شبِ یلدا ملال از ماه و پروینم

  رنگ سفيد، جايگزين طبيعت زرد و نارنجي مي شود، صدای زمستان می آید که در هیاهوی مردمان شهر گم شده است. امشب درازترين شب سال است و برای ما ایرانی ها شبی  سرشار از خاطره  از گذشتگان .

مهرپرستان چون شب يلدا را شب تولد ايزد مهر «ميترا» مي‎‎پنداشتند  اين شب را جشن مي‎گرفتند. آنها گاه شب يلدا را تا دميدن پرتو پگاه در دامنهٔ کوه‌هاي البرز  به انتظار باز زاييده‌شدن خورشيد مي‌نشستند و برخي در مهرایه  ها (نيايشگاه‌هاي پيروان آيين مهر) به نيايش مشغول مي‌شدند تا پيروزي مهر و شکست اهريمن را از خداوند طلب کنند و شب هنگام دعايي  که دعاي شکرانه نعمت بوده‌استمی خواندند.

در   یونان قديم نيز , اولين روز زمستان روز بزرگداشت خداوند خورشيد بوده‌است و آن را خورشيد شکست‌ ناپذير، ناتاليس انويکتوس، مي‌ناميدند(که از ريشهٔ کلمهٔ ناتال که در بالا اشاره شد برگرفته شده‌است و معني اش , ميلاد و تولد است). ريشه‌هاي يلدا در جشن ديگر مرسوم در يونان نيز باقي مانده‌است از مهم‌ترين اين جشن‌هاي مي‌توان به جشن ساتورن اشاره کرد.   

  امیدروارم در این شب يلدا، دلهاي خود رااز زردي و كدورت پاك و سفيد کنیم و از این چرخ گردون بیاموزیم که طولانی ترین شب نیز به خورشید پایان می یابد.


ادامه مطلب
!! نوشته شده توسط حميد رضا دودانگه | 10:34 بعد از ظهر | شنبه سی ام آذر 1387 •

اولین شانس رو هرچقدر هم سخت است دریاب!!!

 

مرد جواني در آرزوي ازدواج با دختر كشاورزي بود .

كشاورز گفت برو در آن قطعه زمين بايست.من سه گاو نر را آزاد مي كنم  اگر توانستي دم يكي از اين گاو نرها را بگيري من دخترم را بتو خواهم داد. مرد قبول كرد. 

 در طويله اولي كه بزرگترين بود باز شد . باور كردني نبود بزرگترين و خشمگين ترين گاوي كه در تمام عمرش ديده بود. گاو با سم بزمين مي كوبيد و به طرف مرد جوان حمله برد. جوان خود را كنار كشيد تا گاو از مرتع گذشت. دومين در طويله كه كوچكتر بود باز شد.گاوي كوچكتر از قبلي كه با سرعت حركت كرد.  جوان پيش خودش گفت : منطق مي گويد اين را ولش كنم چون گاو بعدي كوچكتر است و اين ارزش جنگيدن ندارد.    

سومين در طويله هم باز شد و همانطور كه فكر ميكرد ضعيفترين و كوچكترين گاوي بود كه در تمام عمرش ديده بود.

پس لبخندي زد . در  بلافاصله روي گاو پريد و دستش را دراز كرد تا دم گاو را بگيرد...

 اما.........گاو دم نداشت!!!!

زندگي پر از فرصتهاي دست يافتني است اما اگر به آنها اجازه رد شدن بدهيم ممكن است كه ديگر هيچوقت نصيبمان نشود.

براي همين سعي كن كه هميشه اولين شانس را دريابي.

 

 

!! نوشته شده توسط حميد رضا دودانگه | 11:13 بعد از ظهر | پنجشنبه چهاردهم آذر 1387 •

چه جوری می شه فهمید که الان سال 2008 ؟؟

  
You find out that your family that is not more than 3
people have 4 or 5 mobile telephone numbers.
 
یهو نگاه میکنی می­بینی خانواده ات
که 3 نفر بیشتر نیستن ؛ 4 یا 5 خط
موبایل دارن 
  
You send an Email to a work colleague even though he/she
is sitting at a desk right next to yours.
 
واسه همکارت ایمیل میفرستی  در
حالی که میز بغل دستی تو نشسته 
    
Your relationship with family members and friends that
have no Email gets worse and you hardly contact them.
 
رابطه ات با اقوام و دوستانی که
آدرس ایمیل ندارن رو به وخامت میره
و تو به سختی میتونی باهاشون
ارتباط داشته باشی 
  

ادامه مطلب
!! نوشته شده توسط حميد رضا دودانگه | 1:56 قبل از ظهر | جمعه یکم آذر 1387 •

در دنیا هیچ بن بستی نیست. یا راهی‌ خواهم یافت، یا راهی‌ خواهم ساخت.

پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم بزند اما این کار خیلی سختی بود.. تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود . پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد :

پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم . من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد . من می دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی .

دوستدار تو پدر          

پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد :

پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام .

4 صبح فردا 12 نفر از مأموران FBI و افسران پلیس محلی دیده شدند , و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند . پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و می خواهد چه کند ؟ پسرش پاسخ داد :

پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار، این بهترین کاری بود که از اینجا می توانستم برایت انجام بدهم .

!! نوشته شده توسط حميد رضا دودانگه | 11:16 بعد از ظهر | شنبه بیست و پنجم آبان 1387 •

عکسی نماینگر تقابل سنت و مدرنیه در دوران گذار که در روستای سلطانیه گرفته شده است!

روستای سلطانیه :    خوشا به حالت ای روستایی چه پاک و ساده چه با صفایی در شهر مانیست جز دود و ماشین  دلم گرفته از آن و از این در شهر ما نیست جز داد و فریاد خوشا به حالت که هستی آزاد  ای کاش من هم پرنده بودم با شادمانی پر می­گشودم می رفتم از شهر به روستایی آنجا که دارد آب وهوایی

عکسی نماینگر تقابل سنت و مدرنیه در  دوران گذار  که در روستای سلطانیه گرفته شده است! تکنولوژی و وسایل ارتباطی و اطلاع رسانی مدرن  در دورترین نقاط  کشور و دنیا نفوذ کرده اند .  امروزه در روستاهایی که  تا۱۰ سال پیش  از داشتن نعمت برق و آب  محروم بوده اند، به وفور تلفن  همراه ، ماهواره و ... یافت می شود. البته این امکانات هم می تواند بستری جهت توسعه یافتگی و ابزاری برای توسعه فرهنگی باشد و هم در صورت عدم فرهنگ سازی اولیه  اثری معکوس  و مخرب بر فرهنگ و ساختار های ارزشمند سنتی جامعه داشته باشد.

خوشا به حالت ای روستایی چه پاک و ساده چه با صفایی در شهر مانیست جز دود و ماشین  دلم گرفته از آن و از این در شهر ما نیست جز داد و فریاد خوشا به حالت که هستی آزاد  ای کاش من هم پرنده بودم با شادمانی پر می­گشودم می رفتم از شهر به روستایی آنجا که دارد آب وهوایی

!! نوشته شده توسط حميد رضا دودانگه | 9:30 بعد از ظهر | سه شنبه سی ام مهر 1387 •

ماهیگیر ثروتمند

 

يك بازرگان موفق و ثروتمند ،از يك ماهي گير شاد كه در روستايي در مكزيك زندگي مي كرد و هرروز تعدادكمي ماهي صيد مي كرد و مي فروخت پرسيد : چقدر طول مي كشد تا چند تا ماهي بگيري ؟
ماهي گير پاسخ داد: : مدت خيلي كمي

بازرگان گفت : چرا وقت بيشتري نمي گذاري تا تعداد بيشتري ماهي صيد كني؟

پاسخ شنيد: چون همين تعداد براي سير كردن خانواده ام كافي است .

بازرگان متعجب پرسيد : پس بقيه وقتت را چيكار مي كني؟

ماهي گير جواب داد: با بچه ها يم گپ مي زنم . با آن ها بازي ميكنم . با دوستانم گيتار مي زنم .

بازرگان به او گفت : اگر تعداد بيشتري ماهي بگيري مي تواني با پولش قايق بزرگتري بخري و با درآمد آن
قايق هاي ديگري خريداري كني آن وقت تعداد زيادي قايق براي ماهيگيري خواهي داشت .

بعد شركتي تاسيس مي كني و اين دهكده كوچك را ترك مي كني و به مكزيكوسيتي مي روي و
بعدها به نيويورك وبه مرور آدم مهمي مي شوي

ماهي گير پرسيد : اين كار چه مدتي طول مي كشد و پاسخ شنيد : حدودا بيست سال .


و بازرگان ادامه داد: در يك موقعيت مناسب سهام شركتت را به قيمت بالا ميفروشي و اين كار ميليون ها دلار نصيبت مي كند.

ماهي گير پرسيد : بعد چه اتفاقي مي افتد ؟

بازرگان حواب داد : بعد زمان باز نشستگيت فرا مي رسد . به يك دهكده ي ساحلي مي روي براي تفريح ماهي گيري ميكني . زمان بيشتري با همسر وخانواده ات مي گذراني و با دوستانت گيتار مي زني و خوش ميگذراني.

ماهي گير با تعجب به بازرگان نگاه كرد

!! نوشته شده توسط حميد رضا دودانگه | 8:45 بعد از ظهر | سه شنبه سی ام مهر 1387 •