1- اين دو سه هفته فرصت نكردم مطلبي براي و بلاگ بنويسم  . دليلش هم اين بود كه پيش خودم فكر كردم  ارزشش را دارد يه مدتي  سراغ  كارهاي مضره و غير مضره اخروي و غير مادي و ...   نروم  و همه چي رو تعطيل كنم و در عوض دنبال  ماديات و  امور پست دنيوي باشم .  اتفاقا امروز هم شنيدم رئيس جمهور عزيز هم مثل من فكر مي كنه   و گفته :

«انرژی اتمی اين هم ارزش را دارد كه ما 10 سال بقيه كارهاي خود را تعطيل كنيم تا كشور را از فن آوري  هسته‌اي در همه زمينه‌ها بهره‌مند نماييم.»  خوب بالاخره اينهم نظري ديگه !

2- در اين چند مدت دوستان هم  خيلي لطف داشتند  و با  نظرات  و تماسهاي خودشون ما رو شرمنده كردند . ولي خودمونيم در اوج  زمستان هم   مي شود  به زندگي و جامعه  هم  گرما  و نشاط  بخشيد  :

زندگي خالي نيست :

مهرباني هست، سيب هست، ايمان هست .

آري
تا شقايق هست، زندگي بايد كرد .

در دل من چيزي است، مثل يك بيشه نور، مثل خواب دم صبح

و چنان بي تابم، كه دلم مي خواهد

بدوم تا ته دشت، بروم تا سر كوه .

دورها آوايي است، كه مرا مي خواند

3- فرار نخبگان از كشور  هم وارد فاز جديد ي شده . شهرام جزايري هم كه  شرايط ايران و زندان ر ا براي  رشدش   مناسب نديده بود  از ايران  فرار كرد . هميشه مي گفتم حيف از اين آدم !اي كاش مي شد  از توانمندي هايش در جهت مثبت  استفاده كرد.   يادش بخير صدا وسيما چه اطلاع رساني شفاف و   مطابق  با استانداردهاي بين المللي  را در پخش دادگاه شهرام خان انجام داد  و كلي  به مجلس ششم عنايت  كرد .

4- سعي و تلاش جهت گرفتن طلب ده ميليون وهشتصد ريالي  من  از سازمان ملي هنوز به نتيجه نرسيده است .   شايع شده بود كه م. گ  به خاطر هزينه يك ميليارد و پانصد هزار ريالي (!)   استعفا داده اند . گفتم : خدايا شكر. ايشان بالاخره  فهميد  كه  كار هركس نيست خرمن كوفتن . اما مثل اینکه اینطور نبود و علی رغم اینکه استعفای ایشان مورد قبول واقع شده بود   هنوز در جای خود باقیست و   به علت اينكه خيلي به ایشان خوش می گذرد  مشغول رايزني که   باز ادامه بده !  شنیدم استاندار توانمند و بومی چاق کن دولت عدالت محور  هم  در رابطه با هزینه چهار ماهه  ۱۵۰.۰۰۰.۰۰۰ میلیونی  از ایشان فقط گله مند بوده .  در این رابطه بیاد  طنزی از عبید زاکانی  افتادم که این است : شخصي ادعاي نبوت كرد . اورا پيش مامون بردند .  مامون آشپز را  خواست و گفت: دماغ اين شخص به خاطر گرسنگي  خشك شده است  او را به مطبخ ببر و جامه خوابي  نرم بر تن او كن و هر روز  شربت هاي معطر و طعام هاي خوش  به او بده  تا مغزش سلامت يابد . اين مرد مدتي در مطبخ بماند و دماغش سلامت يافت . مامون او را خواست و از وي پرسيد  كه همچنان جبرئيل پيش تو مي آيد ؟ گفت : آري . گفت : چه مي گويد ؟ گفت : مي گويد كه جاي نيك به دست تو افتاده است . هرگز هيچ پيغمبري را اين نعمت و آسايش دست نداد  و مراقب باش تا هرگز از اينجا بيرون نروي . 

5- بعضي از  عناصر مشكوك الحال !!!!  هم بيانيه قصرالدشت ۱و ۲و ...  دادند.  خوب زحمت كشيدند . دستشان درد نكند . باز هم بدهند.   ولي اين عناصر  مشكوك الحال با اين شطحيات و غيره راه به جايي نخواهند برد .اما به بعضي ها هم  كه گفتند من ديگه نمي خوام تو وبلاگم چيزي بنويسم بايد بگويم  ديديد كه نو شتم !