هولوكاست غزه

 

 امشب  كه داشتم  به اخبار سايتها نگاه مي كردم ، تيتر اول اكثر سايت هاي داخلي و خارجي در مورد غزه بود  . تصادفي  به   وبلاگ یکی از ساکنین غزه برخورد كردم ،مطالب داخل وب را  كه مي خواندم   اضطراب و التماس از آن هويدا  بود . سري به عکسهای غزه زدم ،  بسيا رتكان دهنده بود. فكر وضعيتي كه مردم بويژه كودكان در آن گرفتارند واقعا تلخ و غير قابل تحمل است . گاهي اوقات از انسان ناميدن خودم شرمم مي گيرد . اينهمه جنگ، جنايت ،دروغ ، فريب  ... بسيار شرم  آور است .  

      10 يا 11 ساله كه بودم در كتابي به نام باغ وحش كه نويسنده درنقش خبرنگار با حيوانان مصاحبه مي كرد و از پدر بزرگم به من ارث  رسيده بود ،مصاحبه با گرگ را مي خواندم .  گرگ در جواب خبر نگار كه  او را درنده خطاب كرده بود مي گفت :(( اين تهمتي بيش به مانيست . ما گرگها هيچ موقع به هم حمله نمي كنيم . اگر هم به حيوانات يا انسانها حمله مي كنيم به دليل  رفع گرسنگي است . اما شما انسانها كه به ما درنده مي گوييد از ما درنده تر هستيد . شما به هيچ دليلي به جان هم جنس هاي خود مي افتيد . اين كشتار هايي كه شما انسانها نسبت به هم داشتيد از تمام گرگها و ساير حيوانات وحشي در طول تاريخ سر نزده است .))

شهريار در شعر حيدر بابا اين حس رو چقدر خوب گفته:

ایندی بشر آژ قورد کیمی اودوخوب                  اکنون بشر مانند گرگ گرسنه‌ است

چومبولنتی گوز قیجیردوب،دورخوب                 گوشه‌ای کز کرده و چشم بسته وکمین کرده است

باخیللار کی گورسون‌لر کیم سینی خوب       نگاه می‌کنند که چه کسی ضعیف شده است

توکولسون‌لر اونو]ن[ لشین ییرتسینلار           تا بر سرش بریزند و لاشه‌اش را پاره کنند

هره بیر دیش انسه‌سیندن قیرتسینلار             هر کدام یک گاز از قفایش بگیرند

                                           *********                                                  
گؤز ياشينا باخان اولْسا، قان آخماز                اگر به چشمان اشكبار كودكان نگاه مي كردند خوني ريخته
                                                              نمي  شد
انسان اوْلان بئلينه تاخماز                             انسان كه قمه و غدّاره نمي‌بندد

 آمما حئييف کوْر توتدوغون بوراخماز                 اما حيف كور چيزي را كه گرفت رها نمي‌كند

بهشتيميز جهنمّ اولْماقدادير !                          بهشت ما رنگ جهنم گرفته

 ذى حجّه ميز محرمّ اولْماقدادير                       و ذيحجه مان هواي محرم

      

ازدواج با دختر بیل گیتس !!!!

پدر : دوست دارم با دختری به انتخاب من ازدواج کنی  

پسر: نه! من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم

پدر: اما دختر مورد نظر من، دختر «بیل گیتس» است

پسر: آهان اگر اینطوریه، قبول است

پدر به نزد بیل گیتس می رود و می گوید :   برای دخترت شوهری سراغ دارم .

بیل گیتس: اما برای دختر من هنوز خیلی زود است که ازدواج کند.

پدر: اما این مرد جوان، قائم مقام «مدیرعامل بانک جهانی» است .

بیل گیتس: اوه، که اینطور! در این صورت قبول است .

  بالاخره پدر به دیدار مدیرعامل بانک جهانی می رود.

پدر: مرد جوانی برای سمت قائم مقام مدیرعامل سراغ دارم .

مدیرعامل: اما من به اندازه کافی معاون دارم .

پدر: اما این مرد جوان داماد «بیل گیتس» است .

مدیرعامل: اوه، اگر اینطور است، باشد .

و معامله به این ترتیب انجام می شود .

افرادی هستند که با هیچ به خیلی چیزها می رسند . افرادی بوده و هستند  که از نظر ما هیچ شایستگی ندارند ولی با کمک چاشنی خالی بندی و بزرگ نمایی به خیلی جاها رسیدند . خوب اگرچه این روش پیش ما پسندیده نیست ولی می شود یه درس مثبت از این داستان گرفت که  اگر چیزی نداشته باشید باز هم می توانید چیزهایی بدست آورید فقط  باید روشش را بلد باشید.