ترا من چشم در راهم شباهنگام كه مي گيرند در شاخ (( تلاجن )) سايه ها رنگ سياهي وزان دلخستگانت راست اندوهي فراهم ترا من چشم در راهم . شباهنگام . در آندم كه بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند در آن نوبت كه بندد دست نيلوفر به پاي سر و كوهي دام گرم ياد آوري يا نه ، من از يادت نمي كاهم ، ترا من چشم در راهم .
+ نوشته شده در دوشنبه ششم دی ۱۳۸۹ ساعت توسط حميد رضا دودانگه
|